بعد از مدتی..
انگار هیچی اینجا نمیشه .
از آخرین باری که اومدم و نوشتم خیلی اتفاقها افتاده .
طرحم تموم شد، چندماه در شرایط کاری نامناسب و در کنار خانواده به سر بردم .
آبانماه مادر و مادر بزرگ عزیز رو فرستادیممکه و فضارو طوری مهیا کردیمکه شلوغ و مطابق میل خودشون و نه ما - پیش بره . مجلس داری خیلی سخته .من از این شهریکه زادگاهمه متنفرم. از همهچیش.
اومدیم آماده بشیم برای ازدواج. بعد ۹ ماه رابطه. جوجه رو خیلی دوست دارم. همهی وجودم همهی وجودش رو میخواد . رفتیم خواستگاری . خانوادش بسیار شخیص و سنگین بودند. قرلر شد هفته بعدش بریم حرم عقد کنیم . اما نشد. چرا نشد؟ چون پدرم ایست قلبی کرد و دست از این جهان شست. درگیر عزا بودیم . یکم و دوم و سوم و هفتم و جمعهها و چهلم.البته چهلم بسیار مختصر بود و بجاش تعداد زیادی کودک بهزیستی رو غذا دادیم . چقدر سخته عزاداری اونهم سنتی و در این شهر نکبت. من از این شهریکه زادگاهمه متنفرم. از همهچیش.
قرار شد بعد چهلم پدر، عقد کوچکی بکنیم بدون هیچ چیز دیگری اما نشد. اعتراضات و برودت هوا همه چیز رو کنسل کرد . شاید تا جمعه بعد اوکی بشه.اگه سنگ نباره از آسمون.
مدتیه معدهام درد میکنه و با درد معده نیمه شبان از خواب بیدار میشم. درد احتمالا منشاش عصبی باشه. من ازین شهریکه زادگاهمه متنفرم. از همهچیش.
حدکدا چهل روزه در شهر جدید و کلینیک جدید فعالیت میکنم. خونه هم برام اوکی کردند . پر از حاشیهست ولی درآمدش خوبه. معروف شدم اینجا و کیفبت درمانهام بسیار بالا رفته. اما از جوجهام یک و نیم ساعت دور هستم. جوجه میگه بیا کلا مطب من تا باهم کار کنیم. دلم میخوتد ولی هنوز زوده . باید کمی پسانداز کنم.
دلمون میخواست بجای هزینهی بله برون که کنسل شد، بریم سفر روسیه و شفق قطبی . اما نشد و شرایط برای سفر هم مناسب نیست و دل و دماغی نموند و شاید بهتر باشه مطب رو تجهیز کنیم.
امشب در مسیر بودم و با یک شغال تصادف کردم و له شد . سپر ماشینم هم آسیب زیادی دید .
کلی باید پول سپر بدم اما دلم برای اون حیوان ناراحته فقط. سرعتم بالا نبود اما یکهویی اومد و جاده هم لغزنده بود و نمیشد ترمز و تغییر جهت رو به آسونی انجام داد . من ازین شهریکه زادگاهمه متنفرم.از همه چیش .
جوجه رو بی اندازه دوسش دارم و همه جوره با من ساخت. دوری و دیری ها رو تحمل کرد، بداخلاقیام رو نادیوه گرفت و آغوشش برای همه چی باز بود . امیدوارم اذیتش نکنم هرگز . خیلی مدیون درک و فهم و اصالتش هستم .
راجع به شرایط موجود کشور نظری ندارم و فقط خستهام و کاش نبودم اینجا. ج.ا رو از امثال پهلوی بسیار معتبر تر و بهتر میدونم اما واقعاواقعا خاک بر سرش با این گرونی و وضعی که برای تک تک ابعاد فردی و اجتماعیمون ایجاد کرده. تخم مرغ دونهای۱۵ هزار تومن هیچ جای دفاعی نمیگذاره . این ظلم آشکار و دله دزدی مسئولینه. چهرهی فقر همهجا حاکمه.
دلم نمیدونه چی میخواد دیگه. همهی خواستهها، به مباحث مالی گره خورده. افسوس .
- ۳ نظر
- ۲۶ دی ۰۴ ، ۲۱:۳۰
- ۳۶ نمایش