کلک مرغابی؟
- ۰ نظر
- ۲۷ شهریور ۰۲ ، ۲۰:۳۴
- ۶۰ نمایش
۱. به شترمرغ گفتن بپر! گفت من شترم؛ گفتن بار ببر! گفت من مرغم :)
حکایت منه. هیچوقت نه تونستم زیادی روشنفکر! و اوپن باشم و نه تونستم مثل مذهبیا باشم . قاعده و چارچوب خاص خودم رو داشتم و در محدوده ی خودم حرکت کردم و این خوبه ولی تنهام. ادمهای دوروبرم معمولا از دوسر طیف بودن و من اکثرا تنها بودم حتا در جمع .
۲. تعطیلات رسمی که کتابخونه باز نیست، نابود میشم؛ دو روز مطلقا هیچی نخوندم و غصه خوردم. جالبه روزایی که درس نمیخونم خسته ترم. اونقدر خسته که هیچ نمازی هم نخوندم حتا با وجود اینکه بیکار بودم!
کلی تلاش کردم که برم قله زو اما علاقه ای نداشتم. این برای من خیلی عجیبه! منی که تا کمتر از دوماه پیش هفته ای دوبار میرفتم و روی سنگ خاص خودم مینشستم و بنان گوش میکردم الان علاقه ای ندارم برم!
۳. قرار بود تا ۱۸ شهریور خوابگاه رو تخلیه کنیم اما رئیس رانشگاه و معاونا و..کلا عوض شدند! اگر این یک هفته هم بخیر بگذره دیگه موندنی شدیم.
مهم نیست دیگه. بعد سه سال قراره یه هم اتاقی داشته باشم و با اینکه عادت ندارم اما اینم مهم نیست.
۴. کم کم از دمای هوا و باد، میشه رد پای پاییز رو خس کرد. من متولد آخرین روز پاییزم ولی همیشه از پاییز متنفر بودم و غصم میگرفت. همیشه عاشق تابستون و زمستون بودم. اما خب امسال فرق داره :) مدتهاست که عاشق پاییز شدم و بیصبرانه منتظر. حس میکنم اتفاقاتی که درون و بیرونم رخ داده باعث شده عاشق پاییز بشم.
دوباره پاییز و زردی و رقص و مرگ برگها و دلتنگی:)
دوباره گل نرگس .
۵. یک زوج معروفی در دانشگاه هستن که چند روزه کات کردن و همه جا صحبت از پایان رابطه ی اونهاست. آشپزخونه، سلف، گروه ها و..
و کلی برام تلخ بود . خیلی تحت فشار قرار گرفتم و حسهای بدی بعد چندوقت تجربه کردم و کلی نشخوار فکری کردم. بیخیال دیگه .
۶. فلشم رو پیدا کردم و عکسهای بیمار درمان جامعم توش نبود و این یعنی دوباره باید یک مریض پیدا کنم و معاینه اندو پریو پروتزش کنم و عکس بگیرم و طرح درمان بدم. بدترین قسمتش عکس گرفتنه که باید با دوربین داغون بخش و آینه های داغون ترش عکس بگیرم .لعنتی
۷. من و دانشگاه از همدیگه طلاق عاطفی گرفتیم و واقعا دیگه حوصله ی دانشکده رو ندارم .
۸. بعد چندبار تذکر مودبانه ،امروز بهش گفتم یکبار دیگه توی راهرو و جای کولرها سیگار بکشی، از پنجره پرتت میکنم بیرون . متنفرم از بوی سیگار و عصبیم میکنه.
۹. بزرگترین ترکش رابطه ام که هنوز در من مونده و آزارم میده اینه که ادمهای سوپرمذهبی میبینم یا پلاک یک استان خاصی رو میبینم یا مردمی با لباس خاص اون منطقه رو، خشمگین میشم و دست خودم نیست . خشمگین میشم و خس بدی میگیرم. کاش از سرم بپره..
۱۰. دیدم هوس کیک کردم و کسی نیست که بپزه برام، خودم دست به کار شدم و کیک لیوانی درست کردم با حداقل امکانات :) خوشمزه شد.
از کجا یاد گرفتمش؟ ترم دو خوابگاه گلستان بودم و یک دانشجوی پزشکی بود که هرشب کیک ماریجوانا به این روش درست میکرد :)
۱۱. بعد این همه غرغر، کاش اخر مهر- اول آبان بیام بنویسم کارای پایان نامم به خیر گذشته و سرم خلوت شده :) بیشتر خستگی ذهنیم بخاطر همینه.
۱. مدتها بود رویاپردازی نکرده بودم اما امروز حسابی درگیرش شدم و نتیجه اینکه نتونستم ساعت مطالعه ی خوبی داشته باشم . سمه رویاپردازی و ضرر داره واسم . گور بابای آینده . روز به روز برو جلو . قدم به قدم و روز به روز. جان عمت روز به روز.
۲. پرسیده بود میدوی که برسی یا میدوی که دویده باشی؟ کدام؟
۳. کاش حداقل بخاطر گلابی از بهشت رونده میشدیم . چقدر این میوه با شخصیته .
۴. یه میوه فروشی هست میرم کلی میوه میخرم زیر صد تومن میشه واقعا عجیبه! انبه و خربزه و موز و گلابی خریدم شد ۱۰۳ تومن و کلی خوشحال شدم که صد تومن شد:)
۵. سه کتاب اول یعنی جراحی و ارتو و برکت تموم شد. با وجود وسواس مطالعاتیم زود تموم شد . دارم مرورشون میکتم تا پارسه کتابهای دیگم رو بفرسته . دوره درک مفاهیم اینجوریه که خرفهم میشی اما وقتی برمیگردی مرور کنی هیچی یادت نیست:)
۶. نکته ی جالب از ارتو اینکه کودکانی که شب ادراری دارن رو اگر فک بالاشون رو با پلاک ارتودنسی عریضتر کنی، به احتمال بالایی مشکلشون برطرف میشه. دلیل اصلیش مشخص نیست اما کتاب میگه احتمالا بخاطر افزایش جریان هوای ورودیه .
۷. برگ ریزونای پاییز، کی چشم به رات نشسته؟
پاتو، رادیو، ترمیمی، پریو، اطفال، پروتز، اندو، فالاس و مالامد
۸. یک پسره هست میز روبروییم درس میخونه و هروقت میبینمش داره چت میکنه و نیشش بازه .
دوست دارم برم بگم راضی به این مقدار نباش و خیلی مراقب باش که تهش تلخی نباشه که در اونصورت با خودت غریبه میشی :) ولی خب به من چه.
۹. کاش هیچوقت هیچ آشنایی نفهمه که من چقدر زود با کیک ، کوکی و آش، خر میشم. دلم آش خونگی میخواست. خریدم ولی بدمزه بود. کیک خوب هم نیست .
۱. بعضی روزها هستند که بیدار شدن واقعا شاهکار حساب میشه . امروز ازون روزها بود. گفتم به پاداش روزهای گذشته، امروز تا ۸ونیم بخوابم . هشت و نیم بیدار شدم و بعد دوش صبحگاهی و قهوه، راهی کتابخونه شدم. یادم اومد امروز تعطیله و نهار درست نکردم با خودم ببرم. تصمیم گرفتم به مناسبت یکماه درس خوندنم با وجود سختیها، نهار رو در پسران کریم شعبه آلتون بخورم. چون سرویس نبود تا ایستگاه مترو پیاده رفتم و دیدم چه غوغاییه. خدا نکنه چیزی مفت باشه؛ مشهدی ها باید نهایت استفاده رو بکنن ازش! دریغ ازینکه یک نفر ماسک زده باشه. رسیدم کتابخونه و تیر آخر روخوردم! بله کتابخونه تعطیل بود و برگشتم خوابگاه. کتابها و وسایلم هم داخل کتابخونست. باید امروز رو با لپ تاپ درس بخونم هرچند مزخرف باشه باید بخونم تا از ریتم دور نشم.
۲. من هیچ وقت درک نکردم چهلم امام حسین چه ربطی به کتابخونه ی دانشگاه داره وقتی روزهای تعطیل هم باید باز باشه؟ با یزید مشکل دارید قبول، با علم و دانش دیگه چرا؟ مگه خودتون نمیگین یزید فاسد و میمون باز بود:)
از اکثریتتون خسته ام .
۳.زندگی همینطور پیش بینی نشدست . میشینی برنامه ریزی میکنی و نرکت، اما دنیا به پر خیالش هم نیست و این همون قسمت کمدی ماجراست :)
۴.برنج خیس کردم و امروز غم بزرگ رو تبدیل کردم به یخنی پلو با ته دیگ چرب .
۵. حدود چهار ماهه که بجز تلگرام شبکه ی دیگه ای ندارم و واقعا چقدر حس خوبی دارم.
دندونپزشکا اکثرا ادمهای سنگینی نیستند و فکر میکنن انسانهای خاصی هستند. پزشکی رو ندیدم روزی سه چهاربار استوری بزاره، یکی از قهوه ی صبحش، یکی از باشگاهش، یکی از کارش و یکی هم از کیلومترشمار ماشینش اخر روز و حرف انگیزشی هم بنویسه. اما متاسفانه دندونپزشکا حتا اساتید خودم اکثرا اینجوری هستند و این برای من اصلا خوشایند نبود. مدتی که نیستم واقعا احساس مفید بودن میکنم .
۶.انگار زندگی هم مثل دانشگاهه. باید در هر مقطعی یک سری واحدهایی رو بگذرونی و پاس بشی . بسته به اهدافت و عقبه ات و شرایطت، واحدها و ضرایبشون برای هر کس متفاوته ولی همه باید بگذرونن. تا نگذرونی، مووآن رخ نمیده.
واحدهای صبر و تاب آوری، تلاش، دلشکستگی، نشدن، دلدادگی و.. .
۷. گفت رزیدنت مامایی هستم. فکر کردم داره شوخی میکنه. منم شوخی ای کردم و بهش برخورد و کارتش رو نشون داد و بله! رزیدنت ماماییه:) یکی از تخصصهای دامپزشکی، مامائی هست .
۸.گاهی اینجوریه که به خودم میگم " قربون موهای فرفریت بشم من، امروز دوست داری چی بخونیم؟ جراحی دوست نداری؟ ارتو چی؟ میخوای وزیکولوبلوز بخونیم امروز؟ اصلا هرچی تو بگی . "
۹. چقدر کوهنوردی میرفتم و الان دیگه فرصت نمیشه!
اگر پسر خوبی باشم و کارهای پایان نامه به حد قابل قبولی برسه و سه کتاب دوم رو به وقتش تموم کنم، آخر مهر دست خودم رو میگیرم و میبرمش بینالود .
۱۰ . حیاط کتابخونه پر از گلهای ریز و درشت و رنگارنگه .